نام محمدرضا مهدویکنی برای من بیش از هر چیز دیگری، یادآور محافظهکاری اعتدالی است. البته نام او میتواند یادآور چیزهای دیگری هم باشد؛ فقه، اخلاق، نهاد روحانیت و ... .
پس از این که دورهی موقت نخستوزیری او به پایان رسید؛ همهی توش و توان خود را بر ادارهی دانشگاه امام صادق گذاشت؛ دانشگاهی که نامهای بزرگان نظام جمهوری اسلامی هم چون حسینعلی منتظری، اکبر هاشمی رفسنجانی، سیدعلی خامنهای و ... در هیأترئیسهی آن، به چشم میخورد و از قضا در مقایسه با آنها، مهدویکنی، نامی در ردهی دوم بود.
در یکی از کلاسهای اخلاق او که هر شنبه در مسجد دانشگاه امام صادق برگزار میشد و حضور در آن، برای همهی دانشجویان کارشناسی اجباری بود، از او شنیدم که حتا برای دانشگاه از ریاستجمهوری هم گذشته و دست رد بر سینهی همهی کسانی زده که بارها و بارها از او خواستهاند تا خودش را برای ریاستجمهوری نامزد کند. البته این مخالفت او فقط به خاطر دانشگاه نبود؛ بلکه او را باید در زمرهی کسانی شمرد که با احراز هر گونه پست اجرایی از سوی روحانیت سر سازگاری ندارند؛ از همین رو، از همان آغاز با نامزدی فردی در کسوت روحانیت؛ هم چون علیاکبر ناطق نوری مخالف بود و تنها زمانی جدی در هواداری از او وارد عرصه شد که به گفتهی خودش؛ چون شیخ مشروطه، شیخ فضلالله نوری، خطر روشنفکران را جدی میدانست.
نخستین سالهای تحصیل من در دانشگاه امام صادق، همزمان بود با ریاستجمهوری سیدمحمد خاتمی و آغاز روندی که به جنبش اصلاحات معروف شد. این جنبش، دانشگاه امام صادق را هم در بر گرفت و کم نبودند دانشجویانی که برخلاف دیدگاه رسمی دانشگاه از جنبش اصلاحات، هواداری میکردند؛ روندی که با سختگیری در گزینش دانشجویان به هنگام ورود به این دانشگاه، شتاب خودش را از دست داد و پس از چند سال هم مهار شد.
در آن سالها، همهی دانشجویان اصلاحطلب دانشگاه امام صادق میدانستند که در میان مدیران دانشگاه، تنها یک پشتیبان دارند و آن کسی نبود مگر خود مهدویکنی. او هیچ گاه به مدیران دانشگاهی پایینتر از خود اجازه نداد که با این دانشجویان برخورد تندی شود و به اعتبار جایگاه و نام او، دستگاههای اطلاعاتی – امنیتی جمهوری اسلامی هم از هر گونه برخورد با این گروه از دانشجویان، خودداری میکردند.
چند روز پیش از انتخابات دوم خرداد، گروه بزرگی از دانشجویان این دانشگاه، در حمایت از ریاستجمهوری سیدمحمد خاتمی، طوماری امضا و منتشر کردند که خشم مدیران دانشگاه را برانگیخت، تا جایی که زمزمهی اخراج آن دسته از دانشجویانی که در گردآوری این طومار نقش پررنگتری داشتند، شنیده شد؛ اما باز هم او بود که نگذاشت و در نخستین جلسهی کلاس اخلاق و در پاسخ به پرسش گروه دیگری از دانشجویان دربارهی نظر او، با آرامش گفت: «من حرفی ندارم؛ فقط امیدوارم این کار را با نیت کسب رضای خدا انجام داده باشند.» و این، آب پاکی بود بر دست کسانی که شمشیرها را از رو بسته بودند و میخواستند با شنیدن پاسخی عتابآلود از او، با دانشجویان برخورد کنند. از این رو، هر بار که دانشجویان منتقد، خبری دربارهی بیماری او میشنیدند، تأسف میخوردند و آرزو میکردند که هر چه زودتر سلامتیاش را بازیابد و به دانشگاه بازگردد.
همواره پایان کلاسهای اخلاق او به پرسشهای سیاسی دانشجویان و پاسخهای او میکشید. در همهی این سالها، هیچ گاه سخن درشتی از او شنیده نشد؛ تا جایی که حتا کسانی را که از دید رهبران نظام جمهوری اسلامی، خارج از چارچوبهای نظام تعریف میشدند؛ با عنوان محترمانهی آقا خطاب میکرد؛ مثلاً میگفت: «آقای سحابی» یا «مرحوم بازرگان».
به یاد دارم که در پایان یکی از همین کلاسها، اشغال سفارت آمریکا را عملی غیراصولی و نادرست دانست و پس از آن، هر چه برخی روزنامههای تندرو او را در فشار گذاشتند که از سخن خود برگردد، تسلیم نشد.
تا پیش از دوم خرداد، بیشتر استادان دانشگاه را به ویژه در دورههای ارشد و دکتری، کسانی تشکیل میدادند که در دورهی انقلاب فرهنگی از دانشگاههای دیگر پاکسازی شده بودند یا دست کم خودی نبودند. کسانی چون چنگیز پهلوان، مجید تهرانیان، مصطفی ملکیان، محسن کدیور، صادق زیباکلام و ... . تنها زمانی به کنارگذاشتن این استادان از دانشگاه رضایت داد که پس از جنبش اصلاحات، گروهی این زمزمه را در دانشگاه سردادند که دانشجویان امام صادقی یکییکی از دست میروند.
از دیگر ویژگیهای فکری مهدوی کنی، اعتقاد به اصالت نهاد روحانیت بر هر نهاد دیگری است. یکی، دو سال پس از دوم خرداد، انصار حزبالله تهران بیانیهای صادر کرده و در آن از هوادارنش خواسته بود تا در اعتراض به دیدگاه عبدالله نوری و نیز در اعتراض به دولت آلمان - در رابطه با پروندهی میکونوس - در برابر سفارت آلمان جمع شوند. مهدویکنی با آن که سخت مخالف عبدالله نوری بود، از این بیانیه برآشفت که به چه حقی نام یک روحانی را در کنار دولتی بیگانه گذاشتهاند؟
اکنون باید دید که آیا در این منصب جدید که بسیار پراهمیت هم هست؛ میتواند بر همان محافظهکاری اعتدالی خویش باقی بماند یا نه؟ من امیدوارم.
برچسبها:
تاریخ,
روحانیت,
سیاست